اهمیت تفکیک " انتقاد، اعتراض، اغتشاش" ("شورش سازماندیده"، "جنبش مردمی" نیست)
شهادت حضرت فاطمه زهرا ع (دعای فاطمه ع، هرچه فاطمهتر) و آسیبشناسی پروژه آبان ۱۴۰۱
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام به محضر عزیزان عرض میکنم.
دوستان فرمودند راجع به وضعیتی که در این چند هفته اتفاق افتاد، از زوایای مختلفی قابل بحث است. زوایای امنیتی دارد، زوایای رسانهای و فرهنگی دارد، زوایای مدیریتی دارد. مسئله رسانه و افکار عمومی این است که دشمن چگونه لای شکاف، شکافهای کوچک و بزرگ و احتمالی اما واقعی، بین حکومت و نهادهای حاکمیتی با بخشی از مردم، میآید لای آن شکافها تخمگذاری میکند و آن بحث نظریه "زخم و مگس" این است که زخمهای اجتماعی به وجود میآید، یک جاهایی قصور و تقصیرهایی از طرف بخشی از مسئولین به وجود میآید. یا حواسشان نیست که زخم شده است، زخمهای اجتماعی، بعضی زخمهای اقتصادی، زخم عاطفی به وجود آمده است یا چرا فهمیدهاند ولی اهمیت آن را نفهمیدهاند. و آن وقت این زخم عفونی میشود، باز هم توجه نمیکنی، نهادها و کسانی که باید به موقع پاسخگو باشند، به همدیگر پاسکاری میکنند، توپ را در زمین همدیگر میاندازند. و آن وقتی که زخم عفونی میشود، دیگر کرم و مگس میآید، آنها دشمن هستند و لازم نیست شما به او اجازه بدهید که بیاید، میآید، او را ملامت هم نمیکنیم که تو چرا میآیی از این موقعیت سوءاستفاده میکنی. با دشمن باید جنگید اما باید خود را ملامت کرد. یکی یکی صحبت میکنی میبینی آدم خوبی است، درست است، هم قشنگ دلیل میآورد، هم میفهمد، هم خودش مثلا آدم سالمی است اما مرده شور ترکیب تشکیلات آن را ببرد.
عرصه مسائل فرهنگی، تربیتی، رسانهای، شکست و پیروزی آن مثل برنامهها و پروژهها نیست، یعنی ممکن است یک جاهایی بودجههایی صرف بشود و ادعا بشود که دارد جواب میدهد، جواب داده است، ولی خبری نباشد. یک جاهایی هم افرادی، کسانی، کارهایی میکنند که جزو چارت هیچ تشکیلاتی نیست، بودجه خاصی نداشته است ولی آن کار مؤثر بوده است. این هم از طرف ما و هم از طرف دشمن صدق میکند.
زخم و مگس که ایشان تعبیر کرده است، معنی آن همین است که توجه نداریم که چهار چشمی مراقب ما هستند که کجا خطا میکنیم، خطای کوچک را به خطای بزرگ تبدیل کنند، کجا خطای بزرگی میکنیم به خیانت تبدیلش کنند. و این قضایا هیچ کدام اتفاقی نیست، این اتفاقاتی که میافتد اتفاقی نیست و کار سادهای هم نیست. اگر مردم نبودند، جمهوری اسلامی ده بار تا حالا سقوط کرده بود.
راز حفظ مردم همین چیزهایی است که یک نمونه آن را این برادر ما از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) خواند. اینجوری میشود مردم را نگه داشت. این تعبیری که از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) است، در این ایام که ایام ایشان است، خواندند، فرمودند اگر اخلاص داشته باشید، دنبال منافع خود نباشید، ریا نکنید، فدای مردم شو، مردم را فدای خود نکن. اینجا فرمودند هرکس «خالص عبادته» عبادتش خالص باشد، عبد باشد، به وظیفه خود عمل کن، دشمن با تمام قدرت و امکانات هم که باشد شکست میخورد. خداوند خودش شما را رهبری میکند، مشکلات شما را حل میکند. امام(ره) گفتند که گاهی من و شایسته کسی یا خود من، برنامه در ذهن من بود، حالا الان این کار را بکنیم بعد آن کار فلان، بعد آن کاری که ما میخواستیم بکنیم، نقشه کشیده بودیم شکست میخورد، نمیشد، یک کار دیگری میشد. بعد میفهمیدیم همان کارهایی که شده درست بوده است و خدا رحم کرد که برنامه ما اجرا نشد. یعنی ما به این ابعاد توجه نداشتیم. خدا جلوی ما را گرفت که خرابکاری نکنیم، خودش کارها را درست کرد. در آینده هم یک اتفاقاتی میافتد الان ما باور نمیکنیم، منتهی شرط آن همین فرمایش حضرت فاطمه(سلام الله علیها) است.
ایشان میگویند که شما اخلاص داشته باشید، فقط برای خدا عمل کنید، دنبال چیزی برای خود نباشید. امکانات مالی، رانت، قدرت، سوءاستفاده، پارتیبازی، فساد، راحتطلبی، این کارها را نکنید. هرکس خالص عبادت خود را به سوی خداوند بالا بفرستد، اخلاص نشان بدهد، خداوند از بالا مصالح حقیقی او را نازل میکند. میگوید شما آدم باش، خدا کارها را درست میکند. به وظیفه خود عمل کن، خدا درست میکند. امام میگفت ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه. تعبیر دیگر حضرت فاطمه این است که عاشق دنیا نباش، دنیا را مدیریت کن، وظایف خود را در دنیا انجام بده، عاشق دنیا نباش.
قَالَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللَّهُ عَلَیْهَا فرمودند من از کل این دنیای شما هیچی نمیخواهم، سه تا چیز را استثنا میکنم، اینها را میخواهم. یک) «تِلَاوَةُ کِتَابِ اللَّهِ»، کلمات خدا بالاخره اینجا به این دنیا نازل شد. رابطه من با کلمات خدا قطع نشود. تلاوت یعنی ارتباط مستمر، دائم خواندن و دیدن، رابطه معرفتیام با خداوند قطع نشود، این یک.
دو) «وَ النَّظَرُ فِی وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ»، بنشینم به چهره پیغمبر نگاه کنم. تنها چیزی که در دنیا وابسته آن شوم، نگاه کردن به چهره پیغمبر است.
سه) «وَ الْإِنْفَاقُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»، هرچه دارم برای خدا بدهم، برای خود نگه ندارم. من در دنیا این سه تا چیز را سه تا انتخاب دارم. رابطه معرفتی ما با خداوند قطع نشود، چهره پیغمبر را ببینم و هرچه دارم بدهم به دیگران، به انسانها، به محرومین، نگه ندارم. حتی به اسم دین و مذهب و ارزشها و انقلاب، دکان باز نکنیم.
پیغمبر اکرم(ص) از دنیا رفته بودند، قبایل همه با هم یک رقابتهایی داشتند. الان هم هست دیگر دیدید مثلا میگویند تشییع میت ما اینقدر تشییع جنازه بود، او میگوید اینقدر، شما چند تا مجلس گرفتید، ما اینقدر مجلس. این از قبیله شما بود، ما بود فلان. خانمهای قریش میآمدند سنگ تمام بگذارند، مجلس عزا برپا کنند و حسابی برای پیغمبر سر و صدا کنند که یعنی ما بنی هاشم هستیم. حضرت فاطمه(س) همین را هم تحمل نکردند. خیلی تعبیر مهمی است. میگوید «لَمَّا قُبِضَ أَبُوهَا»، وقتی پدر ایشان از دنیا رفت، پیغمبر اکرم به محضر خدا رفت، «أَسعَدَتهَا بَنَاتُ هَاشِمٍ»، دختران بنی هاشم آمدند کنار حضرت فاطمه(س) کمک کنند برای عزا و اینها ولی وسطش قبیلهبازی هم میخواستند بکنند که اینها از قبیله ما هستند، پیغمبر با شما فرق میکنند. حضرت فاطمه(س) فرمودند «أُترُکْنَ التِّعدَادَ»، اینقدر هی نشمارید، مفاخر ما را و قبیله شما، اینهای ما، تشکیلات ما، مجلس ما، مجلس آنها، روی این چیزها مانور نکنیم. «وَ عَلَیْکُنَّ بِالدُّعَاءِ»، از خداوند طلب رحمت و درجات برای پیغمبر بکنید، مغفرت بخواهید. با خدا صادق باشید، رابطه خود را با خدا صاف کنید، دکان باز نکنید. این هم فرمایش دیگر حضرت فاطمه(س) تعبیر دیگر ایشان یعنی این مفاخر و مناقب، هی نشماریم مناقب ما چیست، مناقب شما چیست.
و دعای حضرت فاطمه(س) فرمودند که «إِلَهِی أَصْلِحْ دِینِی»، من از خدا میخواهم خدایا مراقب دین من باش، حضرت فاطمه(س) میگویند خدایا کمک کن من دین خود را حفظ کنم و این دین، دین اصلاح شده «أَصْلِحْ دِینِی»، دین اصلاح شده نه دین اصلاح نشده که دین هست و نیست، ظاهر آن هست و باطن آن نیست. «اَلَّذِی هُوَ عِصْمَةُ أَمْرِی»، کالون اصلی کل زندگی و هستی من مکتب من است. خدایا این را کمک کن بتوانم حفظش کنم. «وَ أَصْلِحْ لِی دُنْیَایَ»، یک دنیای اصلاح شده میخواهم نه هر دنیایی را. دنیایی که به رشد من کمک کند، امروز از دیروز من یک گام به خداوند نزدیکتر شده باشم، تکامل پیدا کرده باشم، عمل صالح بیشتری کرده باشم، «اَلَّتِی إِلَیْهَا مَعَادِی»، و این که خط بازگشت آنجاست. «وَ اجْعَلِ الْحَیَاةَ زِیَادَةً لِی مِنْ کُلِّ خَیْرٍ»، خدایا تا وقتی زنده باشم که رو به ازدیاد باشم، زیادت. امروز از دیروز فاطمهتر باشم، آدمتر، رشدیافتهتر. یعنی ایشان میگوید توقف نمیخواهم، زیادت میخواهم. خدایا اگر روزی در دنیا به لحاظ انسانی متوقف شدم، دیگر روز آخر عمر من باشد. نمیخواهم بمانم، نمیخواهم در دنیا باشم، درجازده شوم، سر جای خود متوقف شوم. دائم رشد کنم. «وَ اجْعَلِ الْحَیَاةَ زِیَادَةً لِی»، زندگی من را رشد بدهد، زیاد کند، کوتوله نشوم، کوتاه نمانم و «مِنْ کُلِّ خَیْرٍ»، یک بعدی هم نباشم، در همه ارزشها رشد کنم. «مِنْ کُلِّ خَیْرٍ». در همه جبههها، در همه عرصهها تکامل پیدا کنم. خدایا من از تو اینها را میخواهم. «وَ اجْعَلِ الْمَوْتَ رَاحَةً لِی مِنْ کُلِّ شَرٍّ»، و مرگ برای من نقطه پایان همه شرور باشد. مرگ آغاز رهایی من باشد و ملاک من خیر و شر است. و زیادت و نقصان است، من هدف دیگری ندارم، زندگی و مرگ برای من اینجوری ارزش پیدا میکند. خب اینها سبک نگاه حضرت فاطمه(س) است. تنها راهی که ما بتوانیم مردم را در صحنه حفظ کنیم، اجازه ندهیم دشمن سوار موج بشود و مردم را از ما جدا کند، به شک بیاندازد همین است. این رفتار فاطمی است. آن وقت خداوند کاری میکند که چیزهایی که دشمن نمیبیند شما ببینید.
این تعبیر را هم از حضرت فاطمه(س) عرض کنم، وقتی با حضرت امیر(ع) ازدواج میکنند، قبلا شناخت داشتند چون حضرت امیر(ع) اصلا در این خانه بزرگ شده است. اما از وقتی که محرم شدند و زن و شوهر شدند، روابط و گفتوگوها و آشناییها بیشتر و نزدیکتر شد. حضرت فاطمه(س) دخترخانم نوجوان بودند، کلمات نورانی میگفت، حرفهای خیلی مهمی. حضرت امیر(ع) میفرمودند که شما اینها را بگو من بنویسم. یک وقتی حضرت امیر(ع) به حضرت فاطمه(س) میگوید این همه کلمات نورانی را از کجا آوردهای؟ «قَالَتْ فَاطِمَةُ یَا أَبَا الْحَسَنِ! الْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ تَعَالَى»، محصول ایمان و اطاعت است. دنبال چیزی غیر از خدا و حق و خدمت به خلق نباشی آن وقت خداوند پردهها را کنار میزند، با نور خدا و نور خدایی مسائل را میبینیم. که بقیه با روشهای عادی تحقیق و پژوهش و تجربه و آزمایش و اینها نمیتوانند به این چیزها برسند.
عرض کردم اینها دانشکده تبدیل انتقاد به اعتراض، اعتراض به اغتشاش دارند و آموزش آکادمیک میدهند چجوری در کشورهای خودشان سرمایهداری، اعتراض و اغتشاش و حتی انقلاب را سرکوب کنند. بخشی از تعابیر مقاله را میگویم. میگوید که عوامل و انگیزههایی که شهروندان یک جامعه را ترغیب میکند و امیدوار کند به اعتراضات اجتماعی در حوزه روانشناسی، جامعهشناسی و به خصوص روانشناسی اجتماعی، بررسی میکنیم، طبقهبندی میکنیم. ۱۹۸۰ میلادی یعنی چه زمانی؟ انقلاب اسلامی. بعد از این انقلاب به این فکر افتادیم که چجوری یک همچین انقلابی شد، ما فکر میکردیم عصر انقلابها تمام شده است. انقلاب به این اندازه مردمی و بعد با رهبری دینی و آن هم مسالمتآمیز، بدون خشونت، غیر از ۲۱ و ۲۲ بهمن خشونت نبود، آن هم جواب خشونت بود. خلاصه این میگوید ما از ۱۹۸۰ داریم در حوزههای مختلف علوم اجتماعی از جمله روانشناسی اجتماعی کار میکنیم و در طول این ۴۰-۵۰ سال بحث مفهومی پیدا کرده است. پیامدهای مختلف، شیوههای مختلف بررسی میشود. در مطالعات اولیه فقط روی هزینه و فایده درک شده شهروندان محاسبه میکردیم. گفتیم خب این کاری که اینها علیه ما کردند، ایران را از ما گرفتند و جهان اسلام را دارند بهم میریزند، خب ما هم یک جوری ولو یک مدلی ولو مصنوعی محدودتر علیه خودشان درست کنیم.
تحلیل اولیه این بود که مشارکت در اعتراض اجتماعی تمرکز کردیم بر این که اگر بخشی از یک جامعه احساس کنند هزینه و فایده بکنند، مطمئن بشوند از نظر مادی به نفع آنها است حتما این کار را میکنند. بعد از مدتی که امتحانها را کردیم و مسائلی اتفاق افتاد و دیدیم، دیدیم نه، مسئله پیچیدهتر است. این یک استدلال ابزاری است و این برای مشارکت در اعتراضات کافی نیست. باید به آنها هم شجاعت بدهیم، هم امید به آینده بدهی، هم تا میتوانی آنها را عصبانی کنی و هم سازماندهی. باید ۵-۶ تا کار را با هم بکنید تا بتوانی براندازی کنی. به این نتیجه رسیدیم متغیرهای مهمتری هست، اینجا همان جای زخم و مگس است که رهبری گفتند. دیدیم متغیرهای دیگری هستند که آنها خیلی مهم هستند و در رأس آن این است که افراد یک جامعه چه تصوری از اوضاع دارند؟ افراد چه تصور ذهنی دارند و چه باورهایی و چه عواطفی؟ یعنی چه گزارهای را باور کنند؟
همین الان اگر یکی بیاید اینجا بگوید یک مار سمی در سالن است، زیر پای شما است، شما همینجوری مینشینید؟ نه. جلسه بهم میخورد. یک خبر، یک گزاره ذهنی بود ولی به لحاظ عینی کل جلسه را بهم میریزد. الان بگویند این درها قفل میشود، امکان خروج نیست، شیشهها هم نشکن است، آب و برق هم قطع میشود، تا یک هفته دیگر اینجا هیچی نیست. سر همین بحث میشود که این را اول به کی بدهیم، کی چقدر بخورد، کی زودتر بمیرد. رابطهها عوض میشود، حساسیتهای آن عوض میشود. این که عرض کردم عقل رسانهای جای شهید و جلاد را عوض میکند، جای حق و باطل، ظالم و مظلوم جای آن عوض میشود. راست میگویی، میگویند دروغ میگویی. او دروغ میگوید، میگویند راست میگوید. این است آن تصور ذهنی. اعتماد، جلب اعتماد یا حذف اعتماد.
میگوید تصور ذهنی افراد در یک جامعه خیلی مهم است که آیا وارد تغییر اجتماعی و کنش اجتماعی بشوند یا نشوند. دوم) هویتیابی، هویتسازی. باید برای آنها هویتسازی بکنیم. مطالعات روانشناسی اجتماعی چطور هویت گروهی بدهیم به این افرادی که احساس میکنند کسی اصلا تا حالا اینها را ندیده است، اینها دیده نشدهاند، شنیده نشدهاند، تحقیر شدهاند، هیچ کس به هیچ سؤال اینها جواب نمیدهد. به هر جا رجوع میکنند کسی محل آن را نمیگذارد، میگویند برو کنار باد بیاید. کسی اصلا نمیخواست سؤال کند مشکل تو چیست. یک عدهای. میگوید باید برای آنها هویت جمعی ایجاد کنیم که انگیزه مشارکت بدهد. متخصصین روانشناسی اجتماعی جدا جدا روی عواملی مطالعه میکنند.
یک) نارضایتی، دو) چطور به خشم، خشم گروهی تبدیل بشود. چطور میشود وقتی باور کند که همه اینها دزد هستند، اینها همه حقوقهای نجومی میگیرند، همه بچههای آنها در آمریکا هستند، به ما میگویند مرگ بر آمریکا. اینها را باور کنند. این به خشم تبدیل میشود. خشم را چطور مدیریت کنیم که کارآمد باشد یعنی برای اینها هزینه ایجاد کند. هویتسازی چطور؟ احساسات را چطور مدیریت و تشدید کنیم. تعلق اجتماعی چطور به وجود بیاوریم، ایدئولوژی چطور برای آنها بسازیم، باید و نباید. و قبل از آن جهانبینی یعنی چه نگاهی به جهان و اجتماع، چجوری دنیا را ببینند تا بعد بنشینی رویش کار کنی چطوری تصمیم بگیرد. این باعث میشود انگیزه اعتراض قابل پیشبینی باشد. اینها که میگویم هرکدام یک تئوری و نظریه و نظریهپرداز دارند، راجع به اینها بحث میکنند و سؤال میکنند که چی میشود که در یک شهری اعتراض میکنند، در یک شهری اعتراض نمیکنند. کی اعتراض میکنند، کی نمیکنند، چرا این وقت اعتراض میکنند، آن وقت نمیکنند.
میگوید در حوزه کنش جمعی و اعتراضات و ناآرامیها پژوهشها ما را به اینجا میرساند که به طور ضمنی فرض میگیریم هدف اعتراضات مبارزه با تبعیض و نابرابری و ظلم است، در حالی که واقعیت این نیست که آیا دارد ظلم میشود یا نمیشود. واقعیتی که مهم است این است که او احساس ظلم میکند یا نه. فهمیدید چه شد؟ یعنی مهم نیست الان در این سالن یک مار سمی هست یا نیست، مهم این است که شما باور کنی که مار سمی هست یا باور نکنی.
میگوید حتی جوامع بسیاری پر از تبعیض و بیعدالتی است ولی شورش نمیشود. یا برای این که احساس تبعیض نیست، تبعیض هست، احساسش نمیکنند. یا برای این که احساس میکنند، ناامید هستند از این که بشود کاری کرد. هویت و امید به آینده ندارند. یا این را هم دارند، نمیدانند چه باید کرد، ایدئولوژی ندارند. یا آن را دارند ارتباط و انسجام و تشکیلات و رهبری ندارند. یا آن را دارند، رسانه ندارند. اینها میگویند ما الان همه اینها را با هم جور کردیم زمینه هم که آماده است. میگوید این مدل اعتراضات و کنشهای جمعی نشان داد که کی میتوانیم اغتشاش اجتماعی به وجود بیاوریم، وقتی که بخشی از مردم آن جامعه واقعا باور کنند که بیعدالتی حاکم است. باور کنند که تبعیض است، ولو نباشد، ولی باور کند که هست و اگر جایی هزارتا تبعیض و بیعدالتی باشد ولی این نداند یا باور نکند، هرگز آن کار را انجام نمیدهد. این همان زخم و مگس است، دقیقا دارد از آن طرف ماجرا همان را میگوید. میگوید زخمی باید باشد و این زخم دیده بشود و برجسته بشود تا بعد القا بشود که این مشکل در کل این ساختار است، نه این که یک نفر دو نفرشان این مشکل را دارند. کل آنها اینجوری هستند، اصلا ساختار آن اینجوری است، نظام خراب است. فساد سیستماتیک است. فساد سیستمی است، اصلا سیستم فاسد است نه این که در سیستم فساد هست که همه جا هست و با آن مبارزه میشود. نه، فساد در سیستم نیست، فساد خود سیستم است. میگوید باید بتوانیم این را القا بکنیم تا بشود. آن وقت چجوری نارضایتی میتواند زمینه اعتراض و اغتشاش بشود، باید رویش کار کنی، باید از طریق رسانه بذر بپاشی، باید سمپاشی کنی، آبیاری کنی، و هرچه اینها ارتباطشان با مردم کمتر باشد، امکان ضربه خوردن آنها بیشتر است. - دقت میکنید - رهبری چند بار به مسئولین گفت آقا دائم بروید در دانشگاهها تریبون آزاد، پاسخ، گفتوگو، پاسخ بدهید، اصلا بگذارید بیاید به شما فحش بدهند اما نکردند، مسئولین ردههای دو و سه و چهار و پنج هم نکردند. خب چه میشود؟ تو میگویی به من مربوط نیست، او میگوید به من مربوط نیست.
حضرت امیر(ع) به مالک میگویند آدمهایی را در مدیریت خود بیاور که فحش خوردنشان ملس باشد، یاد بگیرند بروید جلوی افراد ولو حرف مفت میزند، مطالبه او غیرقانونی هم باشد، فحش هم میدهد. اگر نمیتوانی فحش بشنوی، حق نداری مسئول بشوی. باید بروی بنشینی، حتی به مالک میگویند پاسدار و مسلح هم دور و بر خود نگذار، اینها بترسند، فضا را امنیتی نکن. باید ارتباط مستقیم واقعی با کف جامعه داشته باشی. ولو بیایند به تو فحش بدهند. باید بشنوی. اگر ارتباط تو با کف جامعه قطع شد، اینها را هزار و چند صدسال پیش حضرت امیر(ع) دارند میگویند چقدر دقیق است. اینها حالا آمدند روی همان چیزهایی که ایشان آن موقع میگوید مهندسی معکوس میکنند.
حضرت امیر(ع) میگویند اگر ارتباط شما با مردم قطع بشود، چیزهایی که کوچک است برای شما بزرگ میشود. مسائل بزرگ در ذهن شما کوچک میشود. یک چیزهایی برای مردم مهم است شما اصلا نمیفهمید، یک چیزهایی برای شما خیلی مهم است مردم اصلا نمیفهمند چی میگویید. این حرفها چیست میزنید، چرت و پرتها چیست که میگویید. حضرت امیر(ع) به مالک میگویند ارتباط خود را با کف جامعه قطع نکنید، بگذارید انتقاد کنند، به سؤال آنها جواب بدهید. به مالک میگویند یک وقت نگویید من که آدم سالمی هستم، کارم را درست انجام دادهام. گور بابای مردم و افکار عمومی، هرچه میخواهند بگویند، شایعه، تهمت. حضرت امیر(ع) میگویند حق نداری حرف بزنی. خیلی اینها چیزهای عجیبی است. «أَسْهِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ»، شفاف برو عذر خود را به مردم بگو. اگر خطایی کردی، شفاف به مردم بگو ما در این قضیه اشتباه کردیم، ما معذرت میخواهیم. اگر خطایی نکردی، عذری داری، عذر خود را شفاف به مردم بگو. نگو به درک!
میگوید وقتی شهروندان تبعیض یا نابرابری اجتماعی را ببینند یا نبینند ولی فکر کنند هست، احساس کنند. یعنی مهم این است که احساس عدالت باشد. مهم نیست که ظلم هست، مهم این است که احساس ظلم باشد. او را این میگوید. میگوید ما الان جوامعی سراسر ظلم داریم، به فکر اغتشاش نیست به یکی از همین دو سه دلیل. نارضایتی کی به وجود میآید، وقتی بخشی از یک جامعه احساس تبعیض و نابرابری اجتماعی کنند. یا واقعا ببینند یا اصلا ندیدهاند ولی در ذهن آنها تصورشان این است که وضع خیلی بد است. الان در ذهن بعضی از همینها این است که ما بدبختترین مردم دنیا، مردم ایران هستند. این وضع اقتصاد دنیا است. در کدام کشور اجازه میدهند بیایی علیه قانون اساسی آن تظاهرات بکنی. تنها کشوری در دنیا که اصل نظام را به رفراندوم گذاشته است، انقلاب اسلامی، امام بوده است. آن وقت استاد علوم سیاسی در یک جلسهای میگفت ما تا حالا این را نشنیده بودیم. گفتم شما هرچه که ترجمه میشود میشنوید، میخوانید. دور و بر خودت را که نگاه نمیکنید این کاری که امام کرد کدام کشور کرده؟ اصلا آمریکا قانون اساسی خود را یک بار هم به رأی مردم خود نگذاشته است. اینها میگویند شما هر ۱۰ سال به رأی بگذارید. فرانسه انقلاب شده است، انتخابات دموکراسی در کار نبوده است که قانون اساسی را به رأی آنها بگذارند. انگلستان اصلا قانون اساسی ندارد. خدای آنها سلطنتی است. انگلستان و کشورهای اروپای غربی اکثر آنها سلطنتی هستند، به ما هی میگویند جمهوری.
این میگوید احساس مهمتر از خود آن است. نارضایتی در کانون اعتراض است. انگیزه اولیه مهم برای یک کنش اعتراضی هست. اما یک نظریهای مطرح میکند تحت عنوان این که یک فرایند سیاسی چطور به وجود میآید چطور به پایان میرسد، میگوید نارضایتی عامل لازم است اما برای اغتشاش و توضیح کافی برای این که چطور اغتشاش میشود، اصلا چطور انقلاب میشود کافی نیست. نظریه نارضایتی (گور)، نظریه محرومیت نسبی، مفهوم کانون فهم اعتراض و رفتار اعتراضی چیست؟ (مولیاوکا)، نارضایتی تفاوت بین انتظارات فردی و میزان رضایت از اوضاع. نارضایتی در نتیجه شرایط اقتصادی سیاسی سخت و نابرابری و تجربه تبعیض. همه اینها باید با هم اتفاق بیفتد. یعنی بخش مهم آن ذهنی است، تصور فرد است، اطلاعات او چقدر است، خبر دارد یا ندارد. مثل این که یک چیزی به اسم نظارت ما نداریم! که آقا کی مسئول چه کاری است و چکار کردی؟
من معتقدم که مسئله کشف حجاب هم قابل مدیریت و حل است. و یک مطالبه جدی اجتماعی نیست. میدانید در این نظرسنجیهایی که کردند، رقم میل به کشف حجاب و این مسئله اصلی ما حجاب است، مسئله اصلی ما فضای مجازی است، اینها در حد ۶ درصد، ۸ درصد است. نظرسنجی بیشترین مشکل اقتصاد است، اجاره خانه خود را نمیتواند بدهد، حقوقش تا آخر ماه کفاف نمیدهد، پسرش را میخواهد داماد کند نمیشود، دخترش را میخواهد عروس کند جهیزیه نمیتواند بدهد؛ و یکی هم احساس تبعیض است. تصور این است که این دعوا سر حجاب است، کشف حجاب است بله و مثلا فضای مجازی و اینها. اینها نیست. این دغدغه یک اقلیتی است و اینها تنها ماندهاند، آنها کسی نیستند، جوابی داده نمیشود. رابطه مسئولین با کف جامعه قطع است. حرف زدن با مردم، صداقت با مردم و منطقی حرف زدن با مردم قابل مدیریت است به شرط این که دو سه تا کار همزمان درست انجام بشود.
فرمودند از زمان شروع کرونا استفاده دانشآموزان از فضای مجازی به بهانه درس خواندن افزایش یافت. در موتورهای جستوجو هر موردی سرچ میشد باز میشد و محدودیتی نبود. بله،
سؤال: دو سال به درخواست خانوادهها جستوجوگرها محدود شد. آیا شورا وظیفهای در این زمینه نداشت؟
پاسخ: مسئولیت فضای مجازی با شورای عالی فضای مجازی است. هم آن شورا هم این شورا رئیس آن رئیس جمهور است، رئیس جمهور هر وقت. میدانید شورای انقلاب فرهنگی فقط میتواند مصوبه بکند یعنی خودش باید احترام خود را نگه دارد، خیلی پایش را از گلیمش درازتر نکند. مصوبه میتواند بکند و سیاستهای کلی است. اگر قرارگاه بخواهد باشد قرارگاهی عمل کن. سیاست کلی کافی نیست. ۵ تا پروژه باید تعریف کنی، قرارگاه در جبهه چجوری بود، قرارگاه عملیاتی. بتوانی صف کنی، پاسخ بخواهی، بگویی فلان بودجه، فلان نهاد، فلان جا وارد عمل شود، چند تا اصلاح بزرگ ساختاری باید انجام بدهید.
سؤال: فرمودند که برای بهبود وضعیت حجاب چه برنامهای جواب میدهد؟
پاسخ: من عرض کردم. اصلا حجاب را ول کرده بودیم. یعنی کسی اصلا راجع به حجاب، این خانمهایی که کشف حجاب میکنند اینها همه در مدرسههای آموزش و پرورش خود ما تربیت شدهاند. در مدرسه هم همه حجاب داشتند، حتی در مدرسه دخترانه معلم آن زن است، آنجا هم باید حجاب داشته باشد. حالا برای چی ما نمیفهمیم در مدرسه دخترانه همه زن هستند، آنجا برای چی باید حجاب داشته باشند. آنجا باید حجاب، بعد میآیی بیرون حجابش را برمیدارد. ما یک عقلانیت تربیتی نداشتیم. حتی ببینید این که به جامعه پیام بدهیم شما باید یا چادری باشید یا شما متشرع نیستید، این هم غلط است. حجاب اسلامی فقط چادر نیست. بله چادر حجاب برتر است. حضرت زهرا(س) عبا داشتند، چادر نبود که. خیلی از آنهایی که بدحجاب هستند، بیدین نیستند، تنبل هستند، تنبل است، بیدین نیست، اصلا نمیفهمد برای چی! یکی از بچههای فامیل ما گاهی جلسه پرسش و پاسخ میگذاشتیم که بیایید سؤالهای خودمان را جواب بدهیم حداقل بفهمیم چجوری است، میگفت آقا ما برای چی باید این نماز را هر روز هی بخوانم؟ یک بار میخوانیم دیگه، خدا مگر نمیفهمد، بس آن نیست؟ برای چی هی میگوید هی تکرار کن. گفت خدا با ما مشکل شخصی دارد. بیدین که نیست، به او گفتم تو برای چی غذا خوردن را هی تکرار میکنی، خب تو الان یک بار نفس بکش دیگر ولش کن، برای چی هی نفس میکشی؟ این نماز غذای روح است و... ما بچههای خودمان هم ول کردیم آقا.
هویت و غیرت، من مثلا ایرانی هستم، میگوید ایرانی چیست آقا، هویت حتی ایرانی و ملی روی هوا. ما بچههای خودمان را ول کردیم، نوهها را ول کردهایم.
سؤال: فرمودند برای اقناع افکار عمومی و توجیه خواص و نخبگان چه کارهایی میشود کرد؟
جواب: هیچی باید اقناع و توجیه کند. سؤالهایی که جواب آن معلوم است.
سؤال: برای جذب اکثریت قشر خاکستری منفعل چه باید کرد؟
جواب: باید آنها را جذب کرد.
سؤال: برای اعتمادسازی و بازگشت کسانی که از تریبونهای انقلابی، نماز جمعهها بریدهاند چه باید کرد؟
جواب: باید اعتمادسازی کرد! جدی میگویم اینها چیزهایی است که جواب آن را خودمان میدانیم ولی خودمان را به آن راه زدیم!
سؤال: در مورد همکاری چین و عربستان و بیانیه تحلیل شما چیست؟
سؤال: من بیانیهای را ندیدم که بدانم علیه ایران هست یا نیست ولی عاشق ما که نیستند، منافع خودشان است. ما باید در این جنگ منافع عاقلانه بازی کنیم و این کار که شده است. بتوانی به کمک شرق، چین و روسیه و کجا و کجا تحریمهای را اینها را خنثی کنیم یا بشکنیم، خب باید این کار را بکنیم. دشمن دشمن باید هوشیار باشیم، زرنگ باشیم. برای ما هم تعهدی ندادهاند که ما تابع شما هستیم. ما باید از این ائتلافها و اینها استفاده کنیم، نباید اعتماد مطلق کرد ولی اینهایی که الان هی میگویند چین و روسیه فلان و اینها، فقط یک دشمن داریم چین و روسیه، بعضی از آنها مریض هستند. آمریکا و اروپا که هرچه ایران جلوی آنها لنگ انداخت، تعظیم کرد، امتیازاتی که دادند، هرچه امتیاز دادند تحریمهای ما را اضافه کردند، کم نکردند. خب آنها که حاضر نیستند، اینها که دارند کمک میکنند اینها را هم پس بزنیم، بگوییم نه، این عقل است؟ اما وابستگی نه.
سؤال: فرمودند در ماههای گذشته عفت عمومی در ملأ عام جریحهدار شد. سیاست فرهنگی چطور خواهد بود؟
پاسخ: من عرض کردم. شورا اختیارات اجرایی ندارد، به ۳۰ تا دستگاه گفت آقا این کارها را بکنید. آنها هم گفتند خیلی خب، ما هرکار خودمان صلاح میدانیم میکنیم. دیدید، میگویند شما بفرمایید، خیلی خب، اینجوری است. ملت اقشار مختلفی هستند، از باشرفترین آدمها تا بیشرفترین آدمها. بقیه ملتها هم همینجوری هستند، هم خائن هم خادم. این تصور که دهه ۶۰ از همه انقلابی بودند من نمیدانم این را کی از کجا آوردند. همان زمان هم همینجوری بود، الکی خوش بیخود! یک جوری الان ساختند انگار آن زمان همه انقلابی بودند حالا کنار گذاشتند. این که رهبری چند بار گفت جوانهای الان از جوانهای دهه ۶۰ بهتر هستند. بعضیها گفتند ایشان میخواهد جوانها را جذب کند. واقعا همین بچههایی که گاهی این حرفها را میزنند، اصلا کسی با اینها حرف نزده است. در همین شلوغیها دو- سهجا جلسه بودند، دو- سه تای آنها که کشف حجاب کرده بودند مثلا یعنی این افتاده است من نفهمیدم، اینجوری. من هم اینجوری کردم که یعنی من هم نفهمیدم. جفت ما نفهمیدیم. بعد سؤال را به حجاب و اینها کشاندند، راجع به حجاب صحبت کردم. همین دختری که کشف حجاب کرده بود بعد جلسه آمد کنار من گفت خانواده ما مذهبی هستند، مادر من حجاب دارد. با من هم مشکل دارند که چرا رعایت نمیکنم. میشود یک کتاب معرفی کنید به شرط این که کوچک باشد و بتوانم بخوانم. من بعضی از این کتابها را میخوانم دو صفحه آن را نمیشود خواند، اصلا یک کلمههایی در آن است. میشود یک کتاب کوچکی که بشود خواند، بخوانیم، من بفهمم چیست، برای چی. خب کتاب هست. این معلوم میشود کسی با این تا حالا حرف نزده است. قشنگ روسریاش را خیلی بالا کشیده بود که میخواستم بگویم اینقدر هم دیگر نیار جلو، مگر نمیبینی فضا چه خبر است. یک کم بده عقبتر که عادی باشد.
آقا همین بچههای خود ما هم بیاعتماد شدهاند، کسی با اینها حرف نزده است، به سؤال آنها جواب نداده است. به مشکل آنها توجه نکرده است. اینها بچههای ما هستند دشمن دارد روی آنها برنامه اجرا میکند. یک عده رسما پول میگیرند، یکی از آنها گفت ما یک شب ۵۰ میلیون کاسب بودند. یک عدهای هم دشمن هستند. گفتند اینهایی که نیروهای گروهکی هستند، گروهکیها کمتر از ۱۰ درصد بودند. مراقب جنگ روانی دشمن باشیم، گاهی میخواهند توی دل خود ما و شما را خالی کنند. یعنی گفتند کل جمعیت اینها در کل کشور ۲۰۰ هزار نبوده است، ۱۰۰ هزار هم بیشتر نشده است ولی جوری تلقین کردند که انگار کل ملت با اینها هستند. بعد ۱۳ آبان که تازه یک تظاهرات دانشآموزی بوده است، قرار نبوده مردم بیایند، جمعیت میلیونی آمد، یک جمعیت عجیبی آمد. یک کاری کردند ما هرچه این طرف جمعیت میآید ما میگوییم نه، اینها مردم نیستند، مردم آن چند هزار تا هستند. تبلیغات اینجوری عمل میکند. آقا تو تشییع قاسم سلیمانی هیچی. همین تشییع همین شهدای شیراز را مشهد آوردند جمعیت را نمیبینی؟ اینها هم مردم نیستند؟ اینها همه جنگ روانی است که ببین رسانه چکار میکند. یعنی یک کاری میکند طرف ۲ نفر است، خیال میکند ۱۰۰۰ نفر است، این طرف ۱۰۰۰ نفر است، خیال میکند ۲ نفر است!
این پروژههایی که اجرا میشود اگر کل این توطئههایی که در ۴۰ سال شده است به کل دنیا تقسیم کنند ۱۰۰ تا حکومت سرنگون میشد. اینجا هم بعضی مسئولین خواستند سرنگون کنند، مردم نگذاشتند. بخشی از مردم که فداکار هستند، همیشه محرومیت کشیدهاند و هیچ وقت طلبکار نبودند، هزینه دادهاند اما دنبال فایده برای خودشان نبودند، آنها نگه داشتهاند. همین اتفاقاتی که در همین چند هفته افتاد ۱۰ برابر کودتای ۲۸ مرداد بود، هم هزینه آن، و تشکیلات آن، یکی از رفقایی که در همین مسائل امنیتی اطلاعاتی این قضیه بود که از رفقای زمان جنگ بود توضیح داد ۱۰ سرویس اطلاعاتی در منطقه، مستقیم در اتاق فرمان این اغتشاشات بودند و دو برابر آن حداقل سرویسهای اطلاعاتی دیگر غیرمستقیم. اینها پیچیدهترین عملیاتهای تشکیلاتی، تخریبی و براندازی است که از جهاتی در تاریخ اینها سابقه نداشته است چون قبلا چیزی به نام ماهواره و موبایل هوشمند و فضای مجازی و این چیزها نبود. زمان شاه اینهایی که در مبارزات بودند، چند نفر از بستگان ما در آن کارهای مبارزات و زندان و شکنجه و کارهای چریکی اینها بودند. تعریف میکرد، میگفت ما برای یک ارتباط عادی، باید مثلا میرفتیم چون رسانه که مثل الان نبود، مثلا باید میرفتیم سر ساعت خاصی در دکه تلفن عمومی، یک جایی ضربدر یا علامت مثلا زدیم که آن کس دیگری که در تیم عملیاتی دیگر است، دو ساعت بعد بیاید ببیند ضربدر زدیم که ما هنوز زنده هستیم. او فعالیت خود را مثلا چکار کند، باز او علامت میزد که باز ما باید آن طرف شهر میرفتیم یک جای دیگر، علامتی، کاری که الان با موبایل با چی خیلی آسان انجام میشود، هیچ کس هم متوجه نمیشود. ایشان میگفت مبارزات چریکی هم سوسولی شده است الان، آن زمان همه چیز آن خیلی سخت بود. الان آسان و راحت است کاری ندارد. ولی مهم این است که بله این که عرض کردم ۲۸ مرداد، مرحوم پدر ما - رحمت الله علیه - ایشان میگفت این که میگویند کودتای ۲۸ مرداد، اصلا اسم آن از خود آن بزرگتر بود، اصلا کودتایی به آن صورت که نبود، یک چند صدتا فاحشه و دزد و عرقخور، لاتها و چاقوکشهای مشهد. یک عدهای هم از رکن ۲ اینها ریختند، چند صدتا هم بیشتر نبودند. منتهی ما همینها را یک سال و خوردهای قبلش در ۳۰ تیر چند برابر اینها بودند، مردم و ماها آنها را سرکوب کردند. ولی دیگر اینجا که رسیده بود دیگر مردم در صحنه نبودند، انگیزه نداشتند، امیدی به آینده نداشتند، خود مصدق و کاشانی و نواب هم به جان هم افتاده بودند. مردم هم گیج شده بودند بعد هم دیدند یکی دو سال است دولت را گرفتند، مجلس را گرفتند، شاه هم از کشور فرار کرد ولی اتفاقی نمیافتد. کمونیستها هم آزادانه میآیند به دین توهین میکنند. در خیابان سگ ول کرده بودند به گردن آن آویزان کرده بودند که این آیتالله است. مردم متدین ترسیدند که نکند اینها بخواهند بیایند. همان اتفاقی که در مشروطه افتاد.
حالا منظورم این است که ایشان میگفت که ما راحت میتوانستیم این چند صدتا آدم را از کف خیابان آنها را با بسیج کردن همان تعداد مردمی که هنوز بودند جمع کنیم ولی هیچ کس دیگر انگیزه نداشت. یعنی دشمن پیروز نشد، ما شکست خوردیم. نقطه ضعف این طرف بود نه قدرت آن طرف. پولی هم خرج نکردند، میدانید سازمان سیاه بعدا در اسناد لانه هم هست، میگوید ما چند میلیون دلار پول برای کودتا آماده کرده بودیم، اصلا لازم نشد! با چند ده هزار دلار تمام شد! اصلا خودشان از خودشان دفاع نکردند. لذا ایشان میگفت که ما اصلا نمیدانستیم این کاری که الان دارد میشود اسم آن کودتا است و باور نمیکردیم که قضیه تمام میشود.
خب حالا ۱۰ برابر ۱۰۰ برابر آن فشارها میآید برای این که خب هم مردم و هم رهبری، شرایط خیلی پیچیدهتر و دقیقتر عمل میکند و با این که دشمنی داریم که انبیاء نداشتند. این شرایطی که ما با آن مواجه هستیم که دشمن مستقیم در تک تک خانهها با تک تک افراد بله با خود ما با بچههای ما با اینطرف و آنطرف مستقیم ارتباط دارد، هرچه میخواهد میگوید، هم از نظر فساد اخلاقی و فرهنگی، هم از نظر فساد عقیدتی، و هم از نظر ایجاد اعتراض یا تبدیل اعتراض به اغتشاش و تخریب.
راه حل آن هم فقط حفظ مردم در صحنه است. یعنی اگر مردم را با رفتار خودمان به شک انداختیم، مأیوس کردیم، امید به آینده نداشتند، امید به ما نداشته باشند، مأیوس بشوند، بترسند، احساس تبعیض کنند، اینها، این خطر اصلی است. این از توپ و خمپاره خیلی بدتر است. اگر آن ایمان باشد، توپ و خمپاره و بمباران و کودتا اینها همه شکست میخورد اما اگر آن عقیده رفت و ایمان مردم به تردید تبدیل بشود و احساس کنند یک تبعیض ساختاری در جامعه و حکومت است، آن خطرناک است که بعد پشت شما را خالی کنند. پشت شما را که خالی کنند دیگر کارتان تمام است. مردم جمهوری اسلامی را نگه داشتند. این قضایا هم به لحاظ امنیتی تمام میشود ولی این که چندصدتا بریزند و شروع به فحشهای ناموسی دادند که اصلا در تاریخ دانشگاههای ایران قبل و بعد انقلاب سابقه نداشته است، در دنیا هم همچین چیزی نبوده است. من خودم فحش بلدم ولی از اینها باز یاد گرفتم. سواد سیاسی ندارند، سواد دینی ندارند، سواد تاریخی ندارند، اصلا کتاب نمیخوانند، تلویزیون را نگاه نمیکنند. این بچه ها. دشمن میگوید باور میکنند، این تیپها به ما بیاعتماد شدهاند. ما میگوییم باور نمیکنند. الان یکی از آشناهای ما میگفت که این قضیه شیراز زیر سر خودشان است. میگفتم خودش داعش آمده است گفته است، قبول کرده و فیلم آن را نشان دادند. میگفت نه، شما باور کردی؟ عقل رسانهای طرف ما ضعیف است. هنوز اهمیت کلمات را، زمان را نمیشناسند، نمیفهمند و دشمن در این کار متخصص است.
بعد ۳ هفته آمدند راجع به این خانم در تلویزیون گزارش دادند از آن گزارشهایی که سردخانهها برای دادگستری مینویسند که احدی از نمیدانم کی با احدی از چی چی شد، ضربه سخت و فلان نخورد، اصلا من خودم گوش میکردم نفهمیدم واقعا چی گفت اصلا چندتا احدی گفت! شعور رسانهای نیست بعد از ۳ هفته آمدی اینجوری حرف میزنی. این وسط ۸ تا قصه دروغ دشمن بافت، اینها هر ۸ تا آن را هم باور کردند. دشمن هم در اغتشاش و براندازی آموزش دیده است. مطالعات آکادمیک دارند، تجربه تاریخی دارند، روی جزئیات برنامهریزی میکنند، هم در حوزه رسانه. سازمان سیاه در ۱۹۶۰ و ۵۰ دانشکده کودتا و ضدکودتا داشته است. یعنی به آدمهای خود دکترا میداده است که چجوری میشود در کشورهای انقلابی کودتا یا اغتشاش کرد، اعتصاب راه انداخت؟ چگونه میشود در حکومتهای وابسته به خودمان اغتشاش را سرکوب کرد و ضدکودتا اجرا کرد؟ دانشکده شکنجه داشته است. از پلیس ۴۰ کشور جهان که آن موقع تحت سلطه آمریکا بودند که یکی آن ایران بود، پلیس و ساواک آنها میرفتند واشنگتن، فرصت مطالعاتی، آخرین شیوههای شکنجه، شکنجه جسمی، شکنجه روحی.
ما حالا الحمدلله در این قضایای فنی و علمی و تجربی و صنعت و مهارت و اینها به هر صورت قوی شدیم، نسبت به دهه ۶۰ که واقعا هیچی، کسی اصلا بلد نبود. دشمن زخم را پیدا میکند و سوار این موج میشود، از ضعف و خطاها و خیانتهای ما، مفاسد اقتصادی، مفاسد سیاسی، عقیدتی، اخلاقی در حکومت استفاده میکند و یک بخشهایی از جامعه را از ما میکند، جدا میکند. بچههای خود ما و شما را مسئلهدار میکند. این طرف هم بلد نیستند حرف بزنند، جواب بدهند. فکر میکنند ریا میشود، جواب ندهیم بهتر است! پیروزیهای خود را بلد نیستیم درست بیان کنیم. رسانه ما ضعیف است و این نقطه قوت دشمن، نقطه ضعف ما است. اینها در رسانهها سه- چهار تا خطاهای یک طرف را پیدا میکنند، آن را ۱۰۰ برابر میکنند، ایجاد عصبانیت بعد از احساس تبعیض و فساد. اصلا نقطه اصلی فشار دشمن در رسانههای آنها این است که آخوندها و پاسدارها و مسئولین حکومتی و اینها بار خود را بستهاند، خودشان و بچههایشان، عروسهای آنها، دامادهای آنها چندین خانه دارند، به ما میگویند مرگ بر آمریکا ولی خودشان و بچههای آنها در آمریکا هستند، میروند آمریکا و انگلیس و فلان و از این حرفها. کسی هم درست تبیین نمیکند. بچهای که فارغالتحصیل شده، سن او به ۴۰-۵۰ رسیده است، نمیتواند ازدواج کند، اینها زخم است، این خبرها را هم باور میکند. بالاخره مشکلات اقتصادی، گرانی. شما الان میروی در مغازه هیچی نمیخری، میگوید ۳۰۰ هزار تومان شد. هیچی نمیخری یعنی پلاستیک خالی، میآیی بیرون میگوید ۳۰۰ هزار تومان، ۲۰۰ هزار تومان، بعد حقوق طرف چقدر است، زندگی او چقدر است فلان.
مشکلات اقتصادی همه جا هست، خود انگلستان همین چند روز پیش اعلام کردند نصف مردم، 50 درصد مردم خرج تا آخر ماه خود را ندارند. انگلستان، نصف ملت، مجبور هستند بین پول دوا و پول گرما و اجاره خانه، هر سه را با هم نمیتوانند بدهند، باید انتخاب کنند. مخصوصاً الان که زمستان دارد میآید در فرانسه، آلمان، در مغازههای سوپری کنار اجناس هیزم میفروشند. بعضیها میروند در پارکها این نیمکتها را میشکنند، چوبهای آن را میبرند خانهشان برای زمستان که دارد میآید از سرما یخ نزنند. اینها مسائل خود را بلد هستند چطوری درز بگیرند. اغتشاش و اصلا انقلاب را بگویند اغتشاش است، اغتشاش را هم بگویند یک اعتراضی است، بعد هم آن را سرکوب کنند. این طرف را هم بلد هستند چجوری یک اعتراض را به یک بهانهای دامن بزنند، به اغتشاش تبدیلش کنند بعد بگویند این انقلاب بود. چون کارهایی که این دفعه کردند و قبلا هم چند بار کردند، اینها خواستند ادای انقلاب را دربیاورند. در فضای مجازی در این چند هفته جمهوری اسلامی چند بار اینها سرنگون کردند، منتهی یادشان میرود سیو کنند، باز دوباره فردا که میآیند پشت دستگاه مینشینند دوباره باید از صفر شروع کنند برای این که سرنگون کنند! تا الان در همین چند هفته جمهوری اسلامی چند بار سرنگون شده است. من هر وقت در فضای مجازی میروم تا ۲۴ ساعت ضد انقلاب هستم! یعنی دیدم هرکس میرود در فضای مجازی اینجوری است. سه تا گزاره میآید، یک) مسئولین همه دزد و فاسد هستند، این بدترین حکومت است. دو) مردم ما بدبختترین مردم دنیا هستند و اکثرا با جمهوری اسلامی مخالف هستند. سه) جمهوری اسلامی دیروز و پریروز سرنگون شده است ما هنوز خبردار نشدهایم. این محصول فضای مجازی است که دشمن میسازد! یعنی خودشان به خودشان دروغ میگویند، خودشان هم باور میکنند. کف خیابان برای اینها نیست و نبود، مردم با اینها نبودند. جالب بود این کشف حجابها که شروع شد، اکثر خانمهای بدحجاب، کشف حجاب نکردند با این که کاملا میتوانستند بکنند. این یکی از این بحثهایی است که اینها به طور آکادمیک آموزش میدهند که چطور اعتراض را به اغتشاش تبدیل بکنند.
این را عرض کنم راجع به اعتراض مدنی که چطوری آن را به اغتشاش و براندازی و تخریب تبدیلش کنیم و یک الگوی مفهومی برای مشارکت در آنچه که خود آنها اول در فکرشان نبود ولی بعد گرفتار آن میشوند. همینهایی که خیلی از این کارها را کردند وقتی آنها را گرفتند مثل این که تازه مثلا خواب بود، حالا تازه بیدار شده است! از این طرف با اینها ارتباط نداریم، نداشتیم، آنها از طریق همین رسانهها با آنها ارتباط برقرار کردند. خب میگفتند خیلی از آنها روزها خواب هستند، شبها پای ماهواره و فضای مجازی و اینها بیدار هستند!
دشمن آمده روی قطع ارتباط ما با بخشی از اینها سوار شده است. بیاعتماد شده است، بیاطلاع هم هست. ایدئولوژی ندارند. گفت ما هر که اینجا در درگیریهای خیابانی بازداشت شده است تا او را میگیرند میگوید غلط کردم! بیشتر از غلط. اصلا وقتی شعار او این است که نترسید نترسید ما همه با هم هستیم، معلوم است میترسد، چون کسی که میترسد این حرف را میزند و الا زمان انقلاب که، من اولی که بازداشت شده بودم خیلی هم کتک خوردم شعار بچههای ما چه بود؟ ایمان، جهاد، شهادت، تنها ره سعادت. دنبال شهادت بود. من ۱۴ سالم بود در بازداشتگاه زندان، یک پسر ۱۶ سالهای بود، روزه، زدند با باتوم دست او را شکسته بودند، نبردنش بیمارستان، با دست شکسته او را زندان انداختند. بعد اینها به ما میگفتند شما فقط به امام فحش بدهید و یک تعهد بدهید ما شما را ول میکنیم. بعد آخرش یک سرهنگ آمد بیخ گوش من گفت که میبینم بیخ گوش من هم فحش بدهی قبول است. یواشکی یک فحشی به امام به خمینی بده و برو. این بچه روزه خود را حاضر نشد بخورد، ۱۶ سالش بود، نه به امام فحش داد نه روزهاش را خورد، دستش شکسته بود. خب با اینها فرق میکند.
هیجانزده نشو، پای حرفت بایست! چون اصلا حرفی ندارد. به اینها میگفتند بیایید تریبون آزاد، بیایید مناظره، بیایید گفتوگو. فحش میدادند! استدلال، تریبون آزاد، هرچی میخواهید بگویید، ولی به جای مناظره حواله میدادند. این خبر بد است. طرف گفته است که من اصلا نه آیندهای دارم نه هدفی دارم در زندگی. من اصلا کاری ندارم بیایم هر کار میخواهید بکنید. انقلابی هستی؟ نه. ضد انقلاب هستی؟ نه. پس شما چی هستی؟ نمیدانم، هیچی نیستم ولی در همین ایام، احساس کردم هویت پیدا کردم، برای ما اسم گذاشتند، هویت جمعی. اصلا خوشحال بود از این که به آنها میگویند اغتشاشگر، کیف میکرد! گفت اقلا حالا باز یکی پس ما هستیم حالا، قبلا که اصلا هیچ کس بودیم. هیچ کس بشود فلان، مثل همان که رفت توی چاه زمزم ادرار کرد که اقلا به این عنوان شناخته بشود. میگوید این تصور ذهنی. یک عدهای برای پول است، پولهای خوبی هم میدادند، مظنهشان خوب بود اگر به خود ما هم میدادند... برای هر سطل زباله که آتش بزنیم از حقوق ماهمان بیشتر میشود! یکی از آنها میگفت یک شب ۵۰ میلیون کاسب شدم، ببینید مظنه چقدر است؟!
پیام فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به ما این است: یک) رابطه با خدا درست باشد، دو) رابطه با خلق با مردم درست باشد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی